تبليغاتX
خلوتگه دل

خلوتگه دل

لحظه نبودن نيستن ها........


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

لحظه نبودن نيستن ها ، اگر منت مي نهي بر كلام من ، با حترام سلامت مي گويم

 

 و هزار بوسه به چشمانت هديه مي دهم.

 

ديروز يادگاري هايت همدم من شده بودن و به حرفهاي نگفته من گوش می دادن.

 

 و برايم دلسوزي می كردن. البته به روش خودشان كه سكوت بود و

 

يادآوري خاطرات با تو بودن.

 

نا مه هایت را می خواندم و گريه مي كردم، عزیزکم مرا   ببخش

 

 كه اشكهايم نامه هایت را خیس کرد. هر چه دنبالت گشتم کمتر یافتمت.

 

 

از دلسپردگيم خسته شدي كه تاب ماندن نياوردي و بي خبر رفتي ؟

 

، آنقدر بي تاب ديدنت شده ام كه دلتنگي ام را به قاصدك سپردم

 

 و با هزار شعر و ترانه به سوي تو فرستادم.

 

روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو رانیافتن. قاصدك هم برنگشت.

 

 شايد او هم شيفته نگاه مهربانت شد. باشد،

 

اشكالي ندارد. اگه قاصدك را از من قبول كني ، خودش دنيايي است

 

كاش قاصدکهابه  تو میفهماندن که چقدر دوستت دارم

 

 .كاش  بارش باران، تو را به ياد اشكهاي من بيندازد

 

 

 نيم نگاهي به روزهاي تنهايي ام كن و

 

 لحظه هاي زرد و بي صداي مرا تو با حضورت رنگین کن .

 

 عزیزکم، امشب ، شام غريبان، من و تو است. به

 

يادت مثل شمع مي سوزم و ذره ذره آب مي شوم

 

تو هم به ياد من شمعي روشن كن و بگذار مثل من بسوزد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/03/23ساعت 6:53 PM  توسط leila  | 

دیر زمانیست...............

دیر زمانیست دیگر خورشید دلم تابنده نمی تابد دیگر نمیدانم چه بگویم یا که چگونه رفتار کنم هر چه به در و شیشه میزنم کسی نیست که دری به رویم بگشاید و درد مرا بفهمد دایم با دیوار بر خورد میکنم اه خدایا خسته شدم از این همه نا ملایمتی گناه من چیست که در این قفس زندانی شدهام دستم را بگیر و دوباره نور خورشید را به دل کوچکم بتابان

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/03/18ساعت 12:53 PM  توسط leila  | 

راز های موفقیت در یک ماه

راز های موفقیت در یک ماه

روز اول
از کارهایی که ناچاری انجام دهی لذت ببـــر.
نق زدن تنها تو را خسته تر می کند و نمی گذارد کار را درست انجام دهی.
اما اگر با موفقیت مانند یک دوست رفتار کنی.
مثل سگ همه جا به دنبالت خــــــواهد بود.
روز دوم
سعی کن کارهایت را از صمیم قلب انجام دهی.
نه به صرف این که ناچاری انجام دهی.
باید به کارت ایمان داشته باشی.
یک جریان آب ضعیف ، تنها نیمی از باغچه را آبیاری می کند.
روز سوم
همه چیز را همانطور که هست بپذیر.
خواستن تنها، چیزی را تغییر نمی دهد.
خواستن، باد را از وزیدن باز نمی دارد و برف را به آب نبات تبدیل نمی کند.
اگر می خواهی چیزها را بهتر از خودشان تبدیل کنی، با آنها همان گونه که هستند مواجه شو.
روز چهارم
تمرین کن تا از درون شاد باشی.
اجازه نده دیگران برای شاد کردن تو تصمیم بگیرند.
خودت رئیس کارخانة شادی سازی باش.
روز پنجم
ذهنت را همانند ابر سفیدی که در آسمان است، آزاد کن.
تلاش کن، اما نتایج کار را واگذار تا با هم کار بیایند
برای ابر چه فرقی می کند باد از کدام سو بوزد.
چرا وقتت را برای چیزی که در کنترل تو نیست، تلف می کنی؟
روز ششم
وقتی تصمیم به انجام کاری می گیری،
از خود نپرس : من چه می خواهم ؟
بلکه بپرس : چه کاری به نفع همه است ؟
اگر به فکر منافع دیگران باشی، دیگران در کنارت کار خواهند کرد و کمکت خواهند کرد تا موفق شوی.
روز هفتم
هنگام تصمیم گیری ابتدا نباید بپرسی، از این کار چه نفعی عایدم خواهد شد؟
پرسش درست این است که : چه کاری به نفع همه است؟
خانه زمانی مستحکم خواهد شد که همة دیوارهایش استوار باشند.
روز هشتم
وقتی کار به مشکل می خورد، نه دیگران را سرزنش کن و نه خود را،
انسان وقتی شنا یاد می گیرد که از فرو رفتن در آب نترسد.
روز نهم
برای موفقیت در هر کار،
باید ابتدا تصویر واضحی از نقشة کار داشته باشی.
آن گاه، همان طور که در باد شدید، نخ بادبادک را محکم نگه می داری،
باید هدفت را هم به همان محکمی نگه داری.
روز دهم
اگر طرحی در عمل مشکل تر از آن شد که فکر می کردی،
دلسرد نشو.همه چیز این دنیا همین طور است،
خصوصاً اگر ارزشمند باشد.
لاجرم خود حبابی بیش نبود، زیبا اما توخالی.
روز یازدهم
مشکلات ما را قوی و به سمت
پیروزی های بزرگ تر هدایت می کنند.
کوهنوردی آسان نیست، اما منظره ای هم که
از قله کوه دیده می شود، بسیار زیباست.
روز دوازدهم
اراده ات را قوی کن.
خود را وارد به انجام کارهایی کن که برایت مشکل اند.
سپس آنها را با جدیت انجام بده.
بعد از مدتی خواهی دید که اراده ات همانند
گرزی فولادی سخت و درخشان شده است.
روز سیزدهم
با انرژی کامل روی کارهایت تمرکز کن.
شیشه های رنگی کلیسا، هنگام عبور نور از آنها
بسیار زیبا و درخشان می شوند.
کارهایت را هم اگر با انرژی انجام دهی،
شفاف و زیبا خواهند شد.
روز چهاردهم
هنگامی که قصد انجام کاری را داری، از خود نپرس :
دیگران آن را چگونه و با چه روشی انجام داده اند ؟
بلکه بپرس : چگونه می توانم آن را درست و به بهتـــــــــرین وجه ممکن انجام دهم.
این را بدان که همواره حقیقتی تازه در انتظار کشف شدن است.
بدون احساس وجود این حقایق، کریستف کلمب
هرگز به آمریکا نمی رسید و گراهام بل تلفن را اختراع نمی کرد.
روز پانزدهم
هر کاری را با جان و دل انجام بده.
اگر شعاع انرژی ات را مانند ذره بینی که نور خورشید را متمرکز می کند،
روی موانع تمرکز دهی،
هر مانعی که سر راهت باشد خواهد سوخت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/03/17ساعت 9:30 AM  توسط leila  | 

خراش عشق مادر

یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت.
مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کرد.
مادر وحشتزده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد . پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود.
تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد، مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر...
آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت پسر در کام تمساح رها شود.کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود ، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد.
پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی پیدا کند. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.
خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخمها را نشان داد ،سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت ،
این زخمها را دوست دارم ، اینها خراشهای عشق مادرم هستند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/03/12ساعت 10:7 AM  توسط leila  | 

چقدر دوست داشتم.................

چقدر دوست داشتم يک نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا

لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ کس نبود هميشه من بودم و من و

تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي که از کنارم گذشتي... و حتي يک بار


هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!


هیچگاه این زحمت رو به خودت ندادی که بخواهی بدانی چه چیز از درون مرا میسوزاند

همیشه به دیده ی تمسخر نگاهم کردی و گفتی هیچ مرگیت نیست همش اداست دیگر نمیدانم

دلم را به چه خوش کنم خدایا جز تو فریاد رسی ندارم تو خود یاریم کن..............

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/03/09ساعت 10:53 AM  توسط leila  | 

یاد من باشد ...

یاد من باشد ...

یاد من باشد که فــردا دم صبح
به نسیم از سر مهــر سلامی بدهم
و به انگشــت نخی خواهم بست
که فراموش نگردد فــــــردا
با همه تلخی و نـــاکامی ها
زنـــدگی شیرین است!
و به شکرانه دیدار نسیم هر صبح
زنــدگی باید کرد ...

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/08ساعت 11:29 AM  توسط leila  | 

هیچ میدونی همیشه یکی مراقب ماست ؟

هیچ میدونی همیشه یکی مراقب ماست ؟
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Clip2NiGroup.Com


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/03/05ساعت 3:17 PM  توسط leila  | 

نفرین بر یاد او

در گوشه ای از آسمان با دیده ی خون نوشتم بی تو من غرق تمنایم

آن لحظه دیدم که اسمان گریست ز تمنای من

ابر هایش خروشان شد زد بر پیکرم صاعقه ای که ز چه نالانی ز تمانای او

گریستم ونای از حنجره کشیدم و فریاد زدم که آرزویش را دادم بر باد

فریاد زدم که در فراغم ز فروغش

چنان دیده ی دل آتش زدم تا نکند که یادش بر دلم خنجری زند

ترسم آن است ابرووانش را کمانی کند تیر چشمش سویم روانه کند

فریاد زدم چه کنم که امید و طبیبم اوست

دیده ی قلبم رنگ رخسار اوست

هر چه بر زبان میاورم نام اوست

ولی اکنون که یادش را سپردم بر باد اینچنین بی تمنایم ز تمنای او

حالا که آسمان دانستی زچه تمنایی غرق تمنای اویم

پس با من هم صدا شو تا به یاد او

از آه سوزناکم فریادی زنم که نفرین بر یاد او

نفرین بر یاد او

آری نفرین بر یاد او.

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/01ساعت 8:47 AM  توسط leila  | 

آدمک اخر دنیاست بخند

آدمک اخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همینجاست بخند

 

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

 

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

 

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست بخند

 

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست بخند

 

راستی آنچه به یادت دادیم

بر زدن نیست که درجاست بخند

 

آدمک نغمه آغاز نخوان

به خدا آخردنیاست بخند

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/01ساعت 8:35 AM  توسط leila  | 

چگونگي آفرينش انسان و جابه جايي عقل انسان با حيوان به شعر طنز

براي ديدن ادامه عكسها و خبر، روي اين عكس كليك كنيد

چگونگي آفرينش انسان و جابه جايي عقل انسان با حيوان به شعر طنز





خدا میخواس بیــــــــــــــــاد بشینه  
 

آدم و حــــــــــــــــوّا رو بیــــــافــــــرینــه




وقتی اومد مشغــــــــــول کـــــارش بشه


خــــــواس یه فرشته دستیــــــارش بشه


  تو جرگه ی فرشته هــــــــــــــــا نگا کرد

از تـــــــو اونـــــــــا یه کـــار گـر جدا کرد


گف: برو ظرفــــــــــــــو پُر خاک رُس کن


آب ام بریز یه خـــــــــــــورده گل درُس کن





فرشته با کمـــــــــــــــــــــــ ال میل پا شد


برای تعظـــــــــــــــــــــی م یه ذرّه تــــا شد


  بـــــا هیکل قشــــنگ و خـــوش قـــواره


فُــــرغــونــو ور داش بره خــــــــاک بیـاره





                              فـــــرشته هه خاکــــارو آوُرد نشست


                             هر  چی تونس تو خــــاک رُس آب بست 

                             همـــــــینه کـــــه جنس بشـــــــر خرابه


                               دو ســــوّم کُـــــــــــــــلّ وجـــودش آبه


                    
             

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/02/28ساعت 10:44 AM  توسط leila  |